در آن دریایی که به اقیانوسی می ریخت
پری کوچکی دیدم
که دلش را که به وسعت زندگی بود
در یک نی لبک چوبین عاشفانه می نواخت آرام ، آرام
پری کوچک تنهایی
که روزی مرا به یک بوسه به دنیا آورد
و یک شب به یک بوسه از دنیا خواهد برد
+ نوشته شده در
86/11/27ساعت   توسط ب و ف
|

در سفرم بر خط زمان و مکان دیوانه وار می جویم اویی را که در لامکان بود و در زمان ایستاده اویی که به من گفت : کاملم کن
در سفرم در خط زمان و مکان عاشقانه می جویم اویی را
زندگی ها از سفرم می گذرد و دیگر تمیزی نیست بین عاشق و دیوانه بودنم که اکنون جنون نام دیگر من است
البته نه مجنون که مجنون لیلی داشت و جنون....جنون
+ نوشته شده در
86/11/06ساعت   توسط ب و ف
|