بخاطر عشق

تولد یک حماقت کامل بود ، یک حماقت عاشقانه ... حماقت یک انتخاب و حماقت یک آغاز و یک سفر
حماقت از اوج به اوج رسیدن و عشق ...
پس زندگی حماقتی بیش نیست و تا زندگی هست باید زندگی کرد ...ببخشید حماقت باید کرد !
زنده برای عشق

تولد یک حماقت کامل بود ، یک حماقت عاشقانه ... حماقت یک انتخاب و حماقت یک آغاز و یک سفر
حماقت از اوج به اوج رسیدن و عشق ...
پس زندگی حماقتی بیش نیست و تا زندگی هست باید زندگی کرد ...ببخشید حماقت باید کرد !
امروز یک نشانست : یک پایان ، یک پایان همیشگی و فردا هم یک نشانست : یک آغاز ، یک آغاز همیشگی .
میدانستم که هر آغازی پایانی دارد ولی الزاما هر پایانی برایم آغازی نداشت ...
ولی من به پایان رسیده بودم من رفته بودم و مرگ تجربه زندگی بود و یک آغاز ، همچون یک کودک که تازه تجربه زندگی می کند ...
عالم مادر من شد و با عشق شیره زندگیش را به من بخشید ...
من هر لحظه گرمای وجودش را حس میکنم ، او وجود دارد همچون من که وجود دارد ، او عشق است ، او برکت است ، او زندگیست و او .......
عشق چون در سینهام بیدار شد // از طلب، پا تا سرم ایثار شد
فروغ فرخزاد
پ.ن: یک سالواندی گذشت ، نگاه که میکنم دریای پر موجی را می بینم که اکنون به ساحل عشق رسیدست ...
الهی شکر