
کهنگی رفت ، تازگی اومد . سالی که گذشت سالی بود که گذشت اگه توش غم بود اگه توش شکست بود اگه توش زشتی بود همشون رفتند میتونی همه اونارو خاطره کنی وهمیشه یادشون کنی ولی میتونی هم همشو بزاری واسه سالی که رفت و واسه خودت توی سال جدید فقط زیبایی ، پیروزی ، شادی های سال پیش رو همراه بیاری ... این تلخی ها هستند که به شادی ها معنی میدند ...
میدونی یک سال گذشته از سفر زندگیت حالا رسیدی به ایستگاه بعدیش کمی استراحت میکنی و دباره ادامه میدی سفر زندگیتو . دست خودته که بخوای بار سفرتو سبک کنی یا سنگین توش پر از خاطرات بد کنی یا تجربه توش پر از تازگی کنی یا کهنگی ...
میدونی بهار هم به همین سادگیا نیومد اونم واسه خودش زمستونی گذرونده . میدونی هممون میتونیم تو بهار زندگی کنیم ولی سرمای زمستونو چی ؟
بهار اومده سر سبز و تازه ولی یخاشو آب کرد تا تونست رودشو جاری کنه و درخت و زمینشو سرزنده کنه پس بیا یخامونو آب کنیم ...
من اومدم شما هم اگه هستید بیاید ، بیایم تازه بشیم اگه کسی هم هنوز تو خواب زمستونی بیدارش کنید
بهاره ولی این بهار هم میره و زمستون میاد ، من اومدم اگه شما هم بیاید با هم میتونیم گرما بخش زندگیامون بشیم پس اونوقت که زمستونمونم بهار میشه
برای خواهرام و برادرم که عزیزترینامن واسه مادرم که بهترینم هست و واسه پدرم که از خدام میخوام بتونم روزی بهتر بفهممش و فامیلی که از ابتدای زندگیم تا انتهای زندگیم همراهم بودند و هستند آرزوی زندگی میکنم
و واسه همه و همه و همتون حتی تویی که یادم نمیادت تویی که تو بچگیام هم بازیم بودی و الان نمیدونم کجای این کره خاکی هستی و تویی که بیگانه ای با من زیبا ترین ها رو آرزو میکنم
همتونو دوست دارم از ته قلبم
