تبليغاتX
بوف تنهایی من

بوف تنهایی من

زنده برای عشق

شب بود واندکی باران و گاهی هم رگبار

آسمان خالی و زمین هم آیینه سیاهی

و ما هم همچون عروسکهای زیبا و شکسته می گذشتیم از این دره

سرمایی بود سوزان و مرگ در یک قدمی

فاجعه ای داشت خبر می داد رفتنم را ...

شب بود و اندکی رویا و گاهی هم ستاره

و یک دریچه که میشد در آن تو را نگاه کرد و نبودنت را دید

شب بود و خاموشی سکوتش را سر می داد و من سکوتم را فریاد زنان می سپردم بر قطره های جاری بر گونه هایت

و گذشتم از خویش ... دیگر سکوت هم یاری رفتنم نیست

.

.

.

و اگر روزی مرا دیدید قطره ای شوید بر تنم !

اینجا سراب خدایی می کند

+ نوشته شده در  85/06/19ساعت   توسط ب و ف  | 

فقط سکوت ، رد شو از اینجا آرام ، بگذار بخوابم ...

اینو می نویسم واسه آینده ام واسه دوباره عاشق شدنم واسه زمانی که حالم بهتر از الان باشه و صبحی که بیدار بشم و ببینم اینهاهمش یک خواب بود ، با همه تلخی هاش با همه شیرینیهاش

اینو می نویسم برای تو تویی که زخمی این زمونه ای ، واسه وقتی که می بینم گذشته هات گذشته و آینده ات زیباتر از هر زیباییست

+ نوشته شده در  85/06/14ساعت   توسط ب و ف  |