تبليغاتX
بوف تنهایی من

بوف تنهایی من

زنده برای عشق

بیخود شده ام از خویش

میشنوی وحشتم را یا تو هم از جمعیت بی حوصلگانی

وحشتی که جویده تک تک اجزای ایمانم را

دیشب در خواب دیدم : تنها افتاده ام در یک صحرا

سوزش آفتاب برده بود از من دیدن حتی یک سراب ، تا برای مدتی امیدی مرا پردهد به سوی نا کجا آباد

اما من ترسان دنبال می کردم سایه ام را ... ، سایه هم از من فراری ... و من از ترس به ناگه تو را فریاد کردم

و بعد بیداری

سجاده ای بر پا کردم و دو رکعت نماز که شاید تو را یابم

سالیانی هست که رفته ای بی هیچ نشانی

.......

+ نوشته شده در  85/05/30ساعت   توسط ب و ف  |